Logo

خاطرات 82

کاربر گرامی ، سایت کجاران منتظر دریافت خاطرات شما از زلزله ۸۲ بم می باشد با ما تماس بگیرید

 

 


نوراله نصرتی از تهران

بالاخره غروب روز جمعه دوازدهم دی‌ماه که درست ۷ روز از زلزله سپری شده، خانه بسطامی را پیدا می‌کنم. در کوچه‌ای بن‌بست که نام کوچه بسطامی بر خود دارد و پشت کوچه و خانه بسطامی که اکنون دیوارهای حیاط و اتاق‌هایش ریخته، نخلستان کوچکی پیداست....

ناصر عمادی

سال 84 از دانشگاه تهران بعنوان متخصص پوست فارغ التحصیل شده بودم و می بایست دوران تعهد ضریب کا را سپری نمایم با آنکه با انجام خدمت من در تهران و یا مازندران موافقت شده بود اما به میل خودم از  وزارت بهداشت درخواست نمودم هر جای کشور که نیاز بیشتری به حضور بن...

معصومه صدیقی از بم

آنچه که درذیل آمده است گزارش انجام اولین زایمان پس از وقوع زلزله دلخراش پنجم دیماه ۸۲ است که در زایشگاه مهدیه بم انجام شده است .قبل از شرح ماجرا ذکر این نکته ضروری است که در آن شب علاوه بر ۲ نفر ماما یک نفر نیروی بهیار و یک نفر خدمات نیز در بخش حضور داشته...

مصطفی رحماندوست از تهران

بیش از ۲۸۰۰۰ نفر جان باخته، یک نفرش هم دردآور است. و من که سه بار به بم رفته ام می نشینم   و به چهره هایی فکر می کنم که در بم دیده بودم. بچه های سیاه سوخته شیرینی که در مدرسه باهم «صد دانه یاقوت» را برایم می خواندند و توی کتابهایشان از من امضاء و کتاب، صا...

محدثه حسین زاده خیرآبادی از بم

چند سال از آن آدینه صبح می گذرد، اما هنوز هم آدینه ها برای ما ارمغان رهایی است. هنوز هم دلمان می تپد برای از راه رسیدن آدینه ای دیگر تا حضور سبز یار را به تماشا بنشینیم. آدینه ها برای من عطر اقاقی را دارد، عطر شقایق را و عطر دلنشین نرگس را. ...

فرزانه (معصومه) خادمی راهنمای گردشگری از تهران

یادم می آید شب چله بود. من به عنوان راهنما به فرودگاه و به استقبال زوج آمریکایی به نام¬های Adele (خانم) و Tobb (آقا) رفتم که توسط آژانس “ایران دوستان” برای انجام یک سفر ۱۷ روزه وارد ایران شده بودند. Tobb می دانست که آن شب، شب چله است. اهمیت آن را می دان...

فاطمه وحیدزاده از بم

خانه جدیدشان را تازه سفیدکرده بودند و با ذوق و اشتیاقی وصف ناپذیر اثاث کشی کرده و به منزل نو رفتند و اصرار اینکه ساختمان شما هنوز خیس هست اشتیاق آنان را از رفتن به خانه نو کم نمی کرد. یک هفته نگذشته بود . شب هولناکی فرارسید صدای وحشتناکی به گوش می رسید مش...

عشرت رمضانی از بم

شب پنجم دی ماه ساعت ۱۰ شب نشسته بودیم که یک دفعه زمین تکان خورد و زلزله شد.البته خفیف بود و چون در بم زلزله ، سابقه نداشت ما بی خیال شدیم تا اینکه ساعت ۵/۴ صبح دو مرتبه تکان شدیدی خورد و مابلند شدیم و لامپ را روشن کرده و به بچه ها گفتم بچه ها مواظب باشید ...
  • صفحه قبل
  • 1
  • 2
  • صفحه بعد