Logo

ویژگی های ساختاری مصالح

ارگ – شهر بم به جز بخش هایی مانند حصار اصلی و یا حاکم نشین، به تمامی از خاک ساخته شده. حال چه به صورت چینه و خشت، و یا آجر در مواردی بسیار کم.
مورد مهم دیگری که نباید از یاد برده شود، بهره گیری از ملات ساروج در آب انبار اصطبل است. به دلیل مجاورت پیوسته ی ساختارهایی از این دست با آب و نمناکی حاصل از آن، لازم بوده تا به روشی شایسته در برابر آسیب دیدگی ناشی از این امر استوار گردند؛ و ساروج، به عنوان ملاتی پایدار، یکی از نیکوترین مصالحی است که بدین منظور می توان به کار برد. به ویژه آن که ساروج – که اصطلاحاً آن را ملات آبی می خوانند – در مجاورت آب و با گذشت زمان از پایداری بیش تری برخوردار می باشد و به پایندگی و استواری هر چه بیش تر ساختار مورد نظر یاری می رساند.
به کارگیری تنه نخل به طور کامل و یا نیمه شده از درازا را در ساختمان های گوناگون ارگ بم که نقش اعضای باربر کششی را دارند نباید از قلم انداخت. نخل، از سویی به علت دوام بسیار در برابر موریانه؛ و از سوی دیگر به خاطر دسترسی آسان به آن به سبب وجود نخلستانها، به شکل مقطع نیمه در سقف ها و یا به عنوان نعل درگاه در روزن ها و بازشوی در  و پنجره ها؛ و به صورت کامل برای باربری کششی در سقف طبقات گوناگون برج های دیدهبانی مورد استفاده قرار گرفته است.
افزون بر مصالح اصلی که سخنشان رفت، جا دارد به موادی نیز اشاره گردد که در میان آوارهای خشتی به چشم خورده اند، از قبیل خرده سفال ها، تکه های پارچه، استخوان، و حتی گوش ماهی.
با توجه به فراوانی خاک در این منطقه به عنوان مواد اولیه برای ساختن ساختمان ها، به کارگیری این ماده برای کاربردهای دیگر زندگی نیز- همچون انواع گوناگون ظروف – چنان دور از ذهن به نظر نمی رسد. کما این که از آغاز کار باستان شناسان در این مجموعه تاکنون، هزاران تکه سفال های لعاب دار و بی لعاب کوچک و بزرگ مربوط به ظروف گوناگونی که در دوره های زمانی مختلف ساخته شدهاند در میان آوارها پیدا شده است. گذشته از ظروف، میتوان به تنبوشه های ویژهی انتقال آب نیز اشاره کرد که همگی از جنس سفال بوده اند و قطعاتی چند از این دست نیز یافت شده است. بنابراین پر بیراه به نظر نمی رسد که خردههای سفال به هنگام ساخت خشت در میان گل به کار رفته شده باشد، چون ماده ی نخستین در ساخت هردوی این ها یکی است. البته از دیدی دیگر، این امر می تواند کاملاً اتفاقی هم پیش آمده باشد. به این معنا که خاک به کار رفته برای ساخت خشت، پیش از انجام این کار سرند نمی شده و با هر چه که در دلش داشته به شکل خشت در می آمده است. با چنین اندیشهیی به سادگی می توان دریافت که موادی همچون تکه های پارچه و یا استخوان در میان آوارهای خشتی را نیز پذیرفت. چرا که ارگ مکان زندگی آدمیان بوده، و اینها نیز همه از آثار آنانند.
تنها موردی که در این میان در پردهی ابهام برجای می ماند، وجود گوش ماهیهاست که دیدن آنها در میان مصالح به کار رفته برای ساختمانی در منطقه ای کویری همچون بم، امری بس شگفت انگیز و جالب است. تنها اندیشه ای که با دیدن این گوش ماهیها به ذهن می رسد این است که گمان می رود در مسیر رودخانهیی که در گذشته های دور از جنوب ارگ میگذشته و بسیار پر آبتر از رود فصلی امروزی بوده است، چنین گوش ماهیهایی نیز یافت می شده است که به همراه خاک آن مکان که برای ساخت خشت برداشت شده است، در دل خشت ها جای گرفته است. هر چند که اینها از نظر شکل و شمایل بسیار همسان با گوش ماهیهای کنارههای شمالی خلیج فارساند، اما این پندار که خاک آن مکان برای ساخت و ساز به بم آورده شده باشد، تا اندازه ای از منطق به دور است.