Logo

هفتواد در شاهنامه فردوسی

هفتواد که بود.؟ در کجا سکونت داشت؟

درباره هفتواد چه می دانید؟

هفتواد نام داستانی ایرانی است که در متن پهلوی کارنامه اردشیر بابکان و هم در شاهنامه فردوسی ذکر آن آمده‌ است. این داستان هم به پایان حکومت اشکانیان مرتبط می‌شود و هم پیدایش ابریشم در ایران را از منظر افسانه ای بیان می‌دارد.

در قدیم هر کس را هفت پسر متوالی از یک مادر داشت, پسر هفتم را هفتواد نام می نهادند. ) وا د در  پارسی پهلوی به معنای پسر است.

هفتواد یعنی پسر هفتم.

هفتواد در زمان اردشیر در بم سکونت داشت و او نیز ۷ پسر و یک دختر داشت. در آن زمان رسم بر این بود  تا دخترکان رعایا پنبه و دوک نخ ریسی را به همراه و با هم از دروازه شهر رد شده در جای خوش اب وهوایی می نشستند و پنبه را می ریسیدند و شامگاه به خانه باز می گشتند.

دختر هفتواد نیز چنین می نمود تا از قضا روزی در هنگام عبور سیبی یافت که باد آنرا از درخت افکنده بود. وقتی که خواست آنرا گاز بزند در میان سیب کرمی دید, آنرا گرفت و در دوکدانش انداخت و شامگاه به خانه برگشت. مادر شاد شد چون آنروز دختر سه برابر همیشه نخ رشته بود و مادر آنرا از طالع و پاقدم کرم دید از آنروز به بعد کار هفتواد و پسرانش روز به روز پیشرفت کرد و کرم نیز روز به روز بزرگتر می شد تا جائیکه او رادر صندوقی نگهداری می نمودند.

از طالع کرم هفتواد و گروهی از پیروانش توانستند شهروقلعه بم را بدست آورند و پس ازآن نرماشیر و  جیرفت و  برفراز قلعه بم خانه ای برای کرم مشخص نمودند که هم اکنون به ( کت کرم) در ارگ بم معروف است .سپس  هفتواد قصد گواشیر (کرمان قدیم( را نمود و آنرا تصرف کرد و حاکم گواشیر را بشکست و قلعه ای  به جهت  کرم در مرکز و حاکم نشین آنجا ساخت با صد نفر پارسیان.

اردشیر که از سفر هندوستان و ترکستان بازگشت و داستان را شنید بسیار خشمگین شد و با سپاهی عظیم  عازم کرمان شد, سپس هفتواد نیز سپاه خویش آماده نمود و چندین شبانه روز با هم مصاف کردند وکرم  همانند اژدها شده بود و در صف اول می جنگید و اردشیر روی ظفر نیافت پس عقب نشست و با خود گفت:

تا رفع این فتنه نکنم از پای نخواهم نشست . پس فکری نمود و لباس خربندگان ایلات کرمان پوشیده و ده سر خر را از اشیاء گران قیمت و مقداری سیاه دانه پرورده و زهر آگین بار نمود و با هفت تن از سپاهیانش رو به  سوی قلعه کرم نهاد.

چون سپاهیان هفتواد که مواظب کرم بودند آنانرا دیدند شاد شدند. اردشیر گفت: چون من طالع کرم را دانستم مقداری علوفه برایش آوردم تا به او نزدیک شده و ظفر یابم مانند هفتواد.

پس به هر کدام از سپاهیان پیشکشی داد و دو روز با آنان طرح دوستی ریخت و روز سوم با شرابی مسموم آنانرا گیچ کرد و وارد قلعه شد. از آن سوی هفتواد و سپاه اردشیر با هم می جنگیدند تا هفتواد شکست خورد افرادش پراکنده شدند. پس هفتواد و پسر بزرگ اورا به دار آویختند