Logo

امام زاده اسيری

امامزاده علی بن الحسین المثنی مشهوربه امامزاده اسیری- درزمان حکومت بنی عباس عده ای ازعلویان ازممالک عرب فرارنموده ودرشهرهای مختلف ایران بصورت منزوی وناشناس زندگی میکردند.حاکم بم که یکی ازحکام دست نشانده بنی عباس بود به هویت این شخص که پی برد و با آگاهی ازاحترام و عزتی که دربین مردم داشته دستورقتل وی راصادرکرد و پس ازبه شهادت رساندن این شخص جسدش رابه دارمی آویزند.پس ازاین واقعه طایفه ای بنام چیت سازشبانه اوراازدارپایین آورده ودرمحل امروزی دفن کردند.محل دفن این امامزاده سابقاباغی بوده که اسرارادرآن نگهداری می کردند گویابه همین دلیل این امامزاده رااسیری نامیده اند.

و اما شرح ماجرا

علي فرزند حسن المثني که در دامان فرخنده مادري چون فاطمه صغري دخت حسين بن علي (ع) پرورش يافت.وي فرزند زاده ي امام حسن مجتبي (ع) شبه پيامبر است و کودکي ۱۱ ساله يا دوازده ساله بود که اسير اشقياء گرديد،نام حاکم بم در افواء مردمان اين شهر چنين آمده است شاقتل الشاه يا شاه قتم شاه،قتل شاه،قتمش شاه،علي در خدمت او بود ماموريت خريد روغن چراغ داده شداو عصرها به مغازه روغنگري مي رفت تا روغن چراغ بياورد.

علي کارش اين بود عصرها به مغازه روغنگري برود اما او در بين راه بچه ها را مي ديد که به بازي مشغولند لحظه اي مکث مي کرد و تامل مي نمود که چه بکند عاقبت به بازي کشانده مي شد و مشغول بازي مي گشت ديگر از فکر روغن چراغ بيرون مي رفت و مأموريتش را فراموش مي کرد و گرم بازي مي شد وقتي که بـازي وا مي ريخت و به اتمام مي رسیّد بچه ها پراکنده مي شدند بيادش مي افتاد که مأموريت روغن خريدن را دارد وقتي که به مغازه روغنگري مي رفت مي ديد که مغازه تعطيل شده است مأيوس وبر مي گشت.و نمي دانست که چه بکند، “دوره اي” خالي روغني چراغ را از برکه آبي که در نزديکي مغازه بود پر از آب مي کرد (مغازه ي روغنگري درمحله لشکر فيروز امروز و نزديک مسجد سعدالدوله و کوچه سالار بود ) هر روز کارش اين بود ولي به بازي مشغول مي شد و در آخر از برکه آب دوره ي روغني چراغ را پر مي کرد آخر هر ماه حاکم ماموري مي فرستاد تا با مغازه دار تسـويه حساب نمايد مــامور بــه مغازه مذکور مي رفت صــاحب مغازه اظهارمي داشت کسي از ما روغن چراغ نبرده است مامور به هر مغازه روغن فروشي مي رفت همه گفتند از ما کسي روغن نبرده که با ما تسويه کنيد.

خبر را به حاکم دادند حاکم ظالم دانست که او از اولاد امام است عرصه را بر او تنگ گرفت و او را به محاکمه کشيد و براي اينکه طفل معصوم اقرار نمايد زير شکنجه اش قرار دادند تا اينکه اقرار کرد و جريان را گفت حاکم کمر به قتل او بست و فرمان قتل او را صادر کرد.

علي شهيد شد جنازه او را در نمدي  پيچيدند و در نيزار نزديکي پل جرجان انداختند پس از شهادت علي (ع) حاکم به هـر کجا که مي رفت قيافه ي طفل معصوم در نظــرش مجسم مي شد تا اينکه حاکم بي تاب شد و شبها خواب از چشمانش پریده بــود و فکر مي کــرد و گاهي در خـواب داد مي زد از خواب مي پريد و ساعتها رنج مي برد براي اينکه خود را به شکلي سرگرم نمايد تا خاطره ي طفل بي گناه و معصوم از ذهنش بيرون رود قاصدي روانه ي خانه ي خواهرش شد که در صفه ي سراي بوستان به ســـر مي بـــرد و بــه او گفتند حاکم به مهماني شما مي آيد خواهر حاکم دستور داد که وســـايل پذيرايي را آمــــاده سازند نزديک غروب حاکم روانه خانه ي خواهرش در سراي بـــوستان شد و خـــواهرش بــه او خوش آمد گفت و اما ديد که برادرش هر چه سوال کرد چرا غمگين هستيد  حاکم جوابي نداد چون خواهرش از دوستداران آل طه و شيعه ي علي (ع)  وطرفداران سر سخت آل عبا بود علي را زياد دوست مي داشت و هر زمان برادرش به ديدارش مي آمد از او مي خــواست علي را بــا خود بياورد و او چنين مي کرد و از حاکم مي خواست که به او آسيبي نرساند و خود محبت زيادي به علي مي نمود آن عصر حاکم   به خانه ي خواهرش آمد اما علي با او نبود و حاکم غضبناک و خشم آلودبود

. خبر شهادت علي را يکي از مامورين محرمانه به خواهر حاکم داد او در خفا مي گريست ولي هنگامي که به حاکم مي رسید خود را شاد و خندان مي گرفت خواهر حاکم به آشپز دستورطبخ غذا داد غذا نزديک بود که حاضر شود آشپز سر ديگ را باز کرد که غذا را نگاه کند از سقف آشپزخانه ماري به داخل ديگ افتاد هر چه آشپز تلاش کرد تا افعي را از داخل غذا بيرون آورد نتوانست و در ديگ له شده بود ماجرا را به خواهر حاکم گفت چون وقت گذشته بود و فرصت غذا درست کردن نداشتند خواهر حاکم که دائماً مي گريست دستور داد و گفت:

سفره را حاضر کنيد و بگذاريد بخورند شايد عذاب تلافي خون بناحق ريخته علي آنها را گرفتار کند.

حاکم و همراهانش که در قتل علي دست داشتند همه خوردند و مردند آنگاه خواهر حاکم دستور داد جنازه ي علي را از نيزارها بياورند و غسل و کفن کنند و در نزديکي پل به خاک بسپارند نعش برادر و ياران او در ميداني که بعدها به ميدان نجف قلي خان مشهور شده دفن کردند.

سالها گذشت تا اينکه اين مناطق به مغازه نانوايي تبديل شد و به گفته ي معماران قبر حاکم در زير تنور نانوايي قرار گرفت.

 

 بقعه این  امامزاده  جلیل القدردربم  چهار راه بوعلی ابتدای خیابان طباطبایی واقع شده است...