Logo

ضرب المثل

«حرف الف»


آرتش بيخته كموشه وركشيده: 
همه مراحل زندگي را طي كرده.

آدم فضوله بُردن تِ جهنم گُف هيزماش ترن: 
آدم فضول در جهنم دست از فضوليش بر نمي دارد.


آدم يك جائي همه جا، آدم همه جايي هيچ جا: 
آدم بد باشه ولي بدگو نداشته باشه.

آسمون كه ورزمين جُف نمي شه: 
كار خارق العاده اي صورت نخواهد گرفت.

آسيابي تِك تِك: 
كار مهم بدون ظواهر امر صورت نمي گيرد.

آش با جاش: 
آش مي خوري ظرف مردم پس بده.

آسيا خيبر كنج چشمت بگرده بهتر از اينكه اسير خاك بشي :
زنده باشي ولو اينكه تمام رنج هاي دنيا روي دستت باشند.

آفتاب وَر لِو بونشه: 
كنايه از روزهاي آخر زندگي .

آسيا فلاني همه چي آرد مي كنه: 
همه فن حريف بودن فرد.

آفتابه خرج لحيم كردن: 
كنايه از چيز بي ارزشي را درست كردن.

آفتاب لِگن دو دستگاه شام و نهار خبري نيست: 
ظواهر كار زرق و برق اما در باطن خراب و توخالي است.

آهو به دِو، خرگوش به خِو: 
آهو را با دويدن و خرگوش را در حال خواب بايد گرفت.

از حلوا، حلوا گفتن دهنت شيرين نمي شه: 
حلواي تتراني تا نخوري نداني.

از خِو ور جِكيدن: 
پريدن ناگهاني از خواب.

از ديوار پوسيده و از زن سليطه بترس: 
از ديوار خراب و از زني كه تسلط بر مردش دارد بترس.

اشپش خودي مي كنه: 
مربوط به كساني است كه با خويشاوندان معامله نمي كنند.

اُشتر دزكا كو... خزكا: 
شتر به آن بزرگي را نمي شود نشسته دزديد.

اشكمبه، گوشت نميشه، دُشمن دوست نميشه: 
شكمبه (سيرابي) جاي گوشت را نمي گيرد و دشمن دوست نمي شود. 

اَگه سِر كَل ياري مي كرد  وَر خودش وفاداري مي كرد: 
اگر وفادار بود براي خودش وفادار بود.

اَگِه تو گردو قُوزي ما هم سوزن جِوال دوزيم: 
اگر تو لجاجت زياد در كار مي كني ما هم محكم پاي قضيه ايستاده ايم.

اَگهِ سيستون دوره ميدونش نزيكه: 
هر جا كه تصميم به زورآزمائي بگيري آنجا سيستان است. 

اَگِه حموم پچله، عروس هم كِچله: 
كشك لايق كدوست.

اَگِه مي خواهي بشي مالت زوال، پير خر و دِرِدِ جِوال: 
اگر مي خواهي مالت نابود شود يك پير خر و جوال كهنه‌اي بخر. 

ايخه بيخ كوه و چور آرچينه: 
اينجا جائي است كه روي برگشت نداري. 

ايجه مَگه خُونه علي پلويه: 
اينجا جا مهمي است و خانه آدم كوچكي نيست. 

اي گُو و اينم ميدون: 
اگر مرد ميداني بيا جلو. 

اين قدر آب به آسياي دشمن نريز: 
اينقدر كمك و مساعدت به دشمن مكن.

ايقدر چِرَند چار نگو: 
از گفتن حرفهاي بيهود پرهيز كردن .

اين قدر حرف تِرا مرا نزن: 
از صحبتها و حرفهاي پوچ بپرهيز. 

ايقد وِراجي نكا: 
از صحبت هاي خيالي پرهيز كن. 

ايقد تيشه وريشه‌ش نزن: 
كارش را از اصل خراب مكن. 

ايقد بچه رنكُليسون: 
داد و فرياد بچه را بلند مكن.

ايقد زبون ريزي نكا: 
از خوشمزگي و كرنش پرهيز كن. 
 
ايقد شِو بادِ بيايه كه خرمن نباشه: 
بسي تير و مرداد و ارديبهشت بيايد كه ما خاك باشيم و خشت. 

ايقد لا گلومُونه نَچقار: 
اينقدر ما را گرسنگي مده. 

ايقد لِك لُونت نكا: 
اينقدر بداخلاقي و اوقات تلخي از خود نشان مده.

ايقد اِوار تِلغََم نكا: 
اينقدر فتنه را بزرگ و اوضاع را وخيم مساز.

ايقد بند علي اين واون نشو: 
از مزاحمت ديگران بپرهيز. 

ايدوره مي با سرت اَسنگ دور بگيري: 
از فتنه هاي اين زمان خود را ايمن دار.

ايقد سنگ تِ جو نشو: 
بكار ديگران مداخله مكن.

ايقد نمك رو زخمم نپاش: 
اينقدر داغ دلم را تازه مكن.

انگور باغ جنته پول كه بدي چه منته: 
هر قدر كه انگور خوبي است ولي وقتيكه پول آنرا بدهي ديگر چرا منت صاحب باغ را بكشي. 

 

«حرف ب» 


بادمجون بم آفت نداره: 
بوته بادمجان در شهرهاي ديگر فقط يك فصل ثمر مي دهد ولي بوته بادمجون در بم به علت اعتدال هوا دو تا سه سال ثمر مي دهد و هيچ آفتي ندارد و به بادمجون بادمجون «دارك» گويند. 

بارت به دول مي ريزم: 
خطاهايت را افشاء مي كنم، آنچه كردي واگو مي كنم. 

با هر كس و ناكسي مي بايه به جوال بري: 
با هر صنفي از افراد بايد در افتادگي بكني.

برو گم شو بد پك پوز: 
اشاره به آدم سيرت و موذي است كه كارهاي سبكي از خود در مي آورد. 

بعد از مرگت بمونه: 
نفريني است. 

به زن مرده زن بدن ولي به زن رمونده زن ندن: 
به كسيكه همسرش مرده باشد زن بدهيد اما به كسي كه زنش را طلاق داده زن ندهيد. 

به كلاسپَرك: 
به درك 

به گرگ گفتن چرا گردنت كلفته گف كارم نگذاشتنم به موخت هِشكه: 
اشاره به كسي است كه كارش را به ديگران واگذار نمي كند و كارش هم هركز عيب نمي كند. 

بل اِوا از آسيا بيفتن: 
بگذار سر و صدا تمام شود.

به توي باغ رطب هس غِوره هم هِس زليخا هست زينب كورو هم هس: 
كنايه از اينكه در كنار گل خار هم هست.

به چِن چِن مردم گرفتار شديم: 
به حسرت مردم دچار شديم.

به خونت اومدم نونم ندادي به دنبال سرم دوغ مي فرستي: 


به كسي گفتن خر لولي را چرا مي چراني، گف به خاطر نون زن و بچه‌ام: 
از كسي پرسيدن چرا به كارهاي پست تن در مي دهي گفت براي تأمين زندگي. 

 

«حرف پ»


پنجاه تا كلاغ يه چشم نگات مي كنن: 
مردم مواظب اعمال و رفتارت هستند. 

پسر مِلك فروش بهتر از دختر خود فروش 

پوزش ورخاكا بمال: 
ضربه محكمي به او وارد كن. 

پيش خِرون چه كاه كني چه زَعفرون: 
آدم بي حقوقت ارزش خوبي و بدي را نمي داند.

پيازي داره دنبال نونيه: 
پسري داره دنبال عروس پولداري مي گرده.

پيش كلاغ... قرض نكا: 
از آدم فقير و پست تقاضاي قرض مكن.

 

«حرف ت» 


تا تنور داغه نون بچسپون: 
تا طرف مقابل با تو گرم هست خواسته‌ات را برآورد كن.

تا دستت نجره دهنت نمي جره: 
تا كار نكني نمي تواني نان بدست بياوري. 

تريشه اَپشتت مي كشم: 
تلافي از سرت باز مي كنم.

تُف وردستا، زور ور لِنگا: 
كنايه از فرار با سرعت زياد.

تمبل مرو به سايه سايه خودش ميايه: 
آدم تنبل به سايه نمي رود تا سايه بيايد. 

تُفي كه رو زمين انداختي دگه نمي شه وِِرش داري: 
حرفي كه زدي به آن عمل كن و از قولت بر نگرد. 

تَه وارش در دنيا: 
كسي از ماجرا آگاه و متوجه نشود. 

تو كجائي و بي وفائي دنيا كجا: 
هنوز بيوفائي دنيا را نديده‌اي.

تُوفُون نوح كه مي گيره: 
طوفان حضرت نوح كه تكرار نمي شود. 

توله دِمِ كُتش خيلي زرنگه: 
هر كس در محله خودش ادعا دارد و احساس زرنگي مي كند. 

تيرت تِ بوته خورد: 
كنايه از درست شدن پيش بيني است. 

تير بيار تخته بيار شاه خانم مي خوا آش بپزه: 
در مورد تنبل بودن بانوي بزرگ خانه است. 

 

«حرف ج» 


جَك جلارِ از ميون دِو وردار: 
رختخواب ها را از حيات منزل جمع كن. 

جَلدي برو: 
سريع حركت كن. 

جنگ زرگري دارن: 
به ظاهر جنگ مي كنند.

 

«حرف چ» 


چاه كن هميشه ته چاهه: 
آدم مكار و حيله گر هميشه عقب تر از ديگران است.

چراغ هشكه تا صبح نمي سوزه: 
قدرت نمايي چند صباحي در دنياست. 

چشمت كور دِنگِت نرم: 
مي بايست اين كار رو نكني حالا كه كردي تحمل كن. 

چغوك چيه كه چربيش چي باشه: 
گنجشك آنقدر كوچك هست كه چربي ندارد.

چِغوكو امسالي ياد چغوكو پارسالي مي داد: 
بچه هاي امروزي ياد پيرمردهاي قديمي مي دهند. 

چشمات سُورمه كردي همه رو ديونه كردي: 
با سرمه كردن چشمهايت را قشنگ كردي و پير و جوان را شيفته خود ساختي. 

چِورِ نزن ورتِ چاه خلا: 
دهن آدم فضول و بي ادب را باز مكن. 

چشمات ور من هُليك نكا: 
زهر چشم بر من مگير. 

چِشته خوار شدي: 
عادت به گدائي كرده‌اي. 

چشم بزرگ چشم خره چشم كوچك دل مي بره: 
چشم بزرگ جاذبه چنداني ندارد در صورتيكه چشم كوچك خواهان بيشتري دارد. 

چه كار داري به جِو درو لقمه اي بخور راهي برو: 
چه كار به درو كردن و خرمن داري نان خودت را بخور و راه خودت را پيشه كن.

چه سر به كلاه چه كلاه به سر: 
نبض كار يكي است. 

 

«حرف ح»


حساب، حساب كاكا برادر: 
حساب جدا برادري و دوستي هم جدا 

حال اُون و حال سِگو: 
كنايه از خرابي زندگي فرد مورد نظر

حروم و حَرِش نكا: 
كنايه از حيف و ميل نكردن و دست حرام در مال نبردن. 

حاله دگه گِل بيارن كُر اشترو درست كنن: 
كنايه از كار بيهوده انجام دادن. 

حموم مي‌ره تِ خزونه نمي‌ره: 
يعني به جهت غسل كردن در خزونه حمام نمي رود. 

 

«حرف خ»


خاك اَديوار مي ريزه از او نمي ريزه: 
تعريف در مورد كسيكه بسيار عاقل است. 

خدا اَشش تقاص كُنه: 
نفريني است كه طرف مقابل  مورد موأخذه خداوند قرار بگيرد. 

خدا اِشكمش سفره سگ بكُنه: 
نفريني است سوزناك كه فلاني در بيابان بميرد و گوشت بدنش را سگها بخورند. 

خدا داغ بي چربي نياره: 
خدا نكند كسي بميرد و مال و اموالي براي ورثه نگذارد. 

خري گفتن، كر خري گفتن: 
بزرگتري گفتند كوچكتري گفتن. 

خشت ازير سرش كشيد: 
كنايه از منحرف كردن كسي.

خرمن ماش لوبيا باد بجنبون بيا: 
دعا براي آمدن باد براي باد دادن خرمن.

خونه دشمن گفتن به چه كار مي روي گف دوستي به گرو دارم: 
گاهي اوقات آدم به منزل دشمن مي رود زيرا دوستي در گرو است.

خوئي كه ماما بياره مگه مرده شور ببرش: 
اخلاقي كه از بچگي داري تا دم مردن دامنگيرت مي باشد.

خونه همسايه كماچه، به ما چه: 
در زندگي خصوصي ديگران تجسس نكردن و در زمينة تجملات با ديگران رقابت نكردن است. 

خونه عاروسيا كُللو شبايه: خونه دو ماتيا خبري نيس: 
منظور خانواده عروس، عروسي دارند در منزل داماد خبري نيست. 

خيار خوب نصيب كفتار مي شه: 
دختران خوشگل نصيب پسران زشت مي شوند. 

خويش كه بر خويش كند، خدا بركتش بيش كند: 
وقتيكه قوم خويش بر قوم خويش ضرر و زياني برساند ديگر تكليف همه چيز معلوم است. 

 

«حرف د» 


داغ دل اَفتو: 
درست در گرماي سوزان آفتاب

دخترا ورتينه مثل سَّكو در خونه مي مونه:
هر كس مي تواند خواستگاري دختر خانه برود. 

دختر چه هنر داره، مادر چه خبر داره: 
بعضي دختران كارهائي انجام مي دهند كه روح مادرشان در جريان كار نيست. 

در باز بسياره رو باز مي‌خواه: 
در منزل باز بسيار است اما صاحب خانه با گشاده روئي كم است. 

در بسته بلا بسته: 
در خانه ات بسته باشد بهتر از اينكه عده اي بيايند و دردسر برايت بوجود بياورند. 

دَر هِشوَخ رو يك پاشنه وا نمي سته:
زندگي بر يك روال و يكسان نيست. 

دري وَرتخته خورده: 
كاري اتفاقي و شانسي درست شده. 

دستش رفته تِ كُلك باغي: 
جاي ثروتمندي داماد شده، از خانواده ثروتمندي زن گرفته. 

دگه ما چشمه‌ايم و اونا آهوين: 
كنايه از نيازي كه ديگران به ما دارند. 

دِلِنگُورِ تُمبُندن: 
ديوار باغ را كه موقت درست كرده بوديم خراب كردند. 

دل تِ دلت نمي مونه: 
قدرت و جرأت خود را از دست دادن. 

دلم تَشت خُونه: 
خيلي ناراحت و احساس گرفتاري كردن. 

دِمنِ اِوت كِيه: 
وقت نوبت آب چه موقع است؟ 

دنيا تِكشِ دوره: 
نتيجه عمل هر كس در زندگي معلوم مي شود. 

دَنتِ چف كا: 
كنايه از امر به صحبت نكردن است. 

دور باش دوس باش: 

دوستو، دوستو تو هستي، ديگري اومد تو پستي: 
نو كه اومد به بازار كهنه مي شه دل آزار

دوستي به زور نميشه ميهموني به تكليف: 
دوستي با اجبار و ميهماني به تعارف خشك و خالي نمي شود. 

دوگه رخالي نگذار: 
از عرصه و صحنه خارج نشدن است. 

ده كجا و درختا كجا: 
حرف با واقعيت فرق مي‌كنه. 

ده نمي مونه بي كدخدا، هرتي مي‌ره پرتي ميا: 
بالاخره يك نفر كدخدائي ده را بر عهده مي گيرد.

دوستي به زور نميشه ميهموني به تعارف: 
دوستي با زور و ميهماني با تعارف كردن نمي شود. 

ديوونه چه ديوونه ببينه خوشش آيد: 
هر كس از هم صحبت خودش خوشحال است. 

 

«حرف ر» 


روز آخرم روز نامرديه: 
كنايه از بي كسي و تنهائي آخر عمر است. 

روز اَنِو روزي انو: 
هر روزي رزق و روزي خاص دارد.


«حرف د»


داغ دل ِ اَفتو:
درست در گرمای سوزان آفتاب
در هِشوَخ  رو یه پاشنه وا نمی سته:
زندگی بر یک روال و داستان نیست.
دستش رفته تِ کُلک باغی:
جای ثروتمندی داماد شده از خانواده ثروتمندی زن گرفته.
دِمن اِوت کیه:
وقت نوبت آب چه موقع اَست.
دَنتِ چِف کا:
کنایه از امر به صحبت نکردن اَست.
دِه کجا و درختا کجا :
حرف با واقعیت فرق میکنه


«حرف ر »


روز آخرم روز نا مردیه :
کنایه از بی کسی وتنهایی آخر عمر است.

روز اَنِو روزی اَنو:
هر روزی رزق و روزی خاص دارد.

روزگارت وشو می کنم.
عرصه زندگی را برایت تنگ میکنم.


ریش حلیص به فلون مفلسه:
از آدم مفلس و بی پول چیزی گیر حریص نمی آید.

 

«حرف ز»


زِت اَسرت می ره:
قوه ونیروی سرت از بین می ره.

زنگش کر کرده:
کنایه از اینکه خواننده ای را دیگر با خواندنش خاموش کند.
زهر مار بخوری:
نفرینی است سوزناک 
زهر چُغوک:
نوعی مزاح و شوخی است.
  زن بیوه چادر سِرشَم دشمنش:
زنی که از شوهرش طلاق گرفته چادر سرش هم دشمن اوست کنایه از حساس بودن مردم نسبت به اوست  .

زیر دل خَرم سفیده:
مراد اینکه  زیبایی تنها خوشبختی انسان نمی تواند باشد.


  «حرف س »


سراَت تخم مرغو در آورده:
منظور از به سن بلوغ رسیدن است.

سر بی قرض ورت گور خوبه:
زندگی بدون قرضی تحرکی نداره.

سر زمینا که وُ درد نمیا:
نشستن اینجا مشکلی برای کسی ایجاد نمی کنه.

سرت  تِ تُربه اَسپا کردی :
پا را از حد گلیم خود دراز کردن است.

سرو قاهم خوردی :
روبروی هم قرار گرفتن .

سگی سنگ آسیا را می لیسید سگی دگه در فلون اون می لیسید:
بهتر است انسان از در آممد خود چیزی بخورد نه اینکه از خرده ریزه اضافه دیگران

سگ زرد برادر شغاله:
مثل هم بودن را می رساند .دو نفر دارای یک اخلاق ویک رفتار باشند 

سگ صابش نمی شناسه: 
شلوغ بودن جایی می رساند که افراد با وفا هم دوست خودشان را نمی شناسن

سنگ مُف چُغوکم مف:
انجام دادن کار بی ضرر است.

سنگی بلا سنگی قضا:
پرت کردن.بعضی از سنگها توام با حادثه بدی است.

سوزنی  وَر خودت بزن میخ طویله ای وَر همسایت :
از آزار و اذیتی که به همسایگان می رسانی اول خودت احساس درد بکن.

 

«حرف ش »


شادی هر چی زشتره بازیش بیشتره:
افراد زشت ادا  و اطفار بیشتری در می آورند.

شِر و شوری  وَرپا شده  کِلو به نوایی رسیده  : 
سفره ای پهن شده تکه نانی گیر کلو آمده.


شَلا فلانی احمد خودش رحمت کنه:
کنایه از تامین کردن زندگی خود انسان است.

شول  اَرو مرغا ور داشته شد.
بی سرپرستی و از دست دادن پدر خانواده را می رساند.

شوهرم شغالی باشه دستم تِ جوالی باشه :
وضع زندگیم خوب باشه ولو اینکه شوهرم زشت باشه.

شیتت دادن :
پاره کردن


«حرف ص»


صحرا سر بره هرکه نخوره خره
در باغ و کشتزاری که محصول به ثمر رسیده خوردن حلال است.

صد تا شکار به فلون تازی نمی ارزه:
بعضی کارها ارزش انجام دادن و مقرون به صرفه نیست.

صد تا سبو بسازه یه تاش دسته نداره:
اشاره به افراد دروغگو  و لاف زن است.

ضرری به کَره  بَره  ما نداره:
مشکلی برای دیگران بوجود نمی آید.

 

«حرف ط»


طوق نَعلَتی وَر گردنش افتاد.
بلاخره داماد شد.

 

«حرف ع»


عاروس بهانش نون جوه
اشاره به بهانه گیری های بی جای بعضی  از عروس خانمهاست.

عاروس تعریفی ..............می شه.
کنایه از تعریف کردن زیاد وبی ظرفیتی طرف مقابل است .

عاشقم پول ندارم سبوت بده   اِو بیارم:
وصف عاشقان بی پول وجیب خالی است.

 

«حرف ف»


فلانی آسمون لافشه زمینم فرششه
در مورد مفلس وبی چیز بودن فقیران گفته می شود.

فلانی آش دهن سوزی نیست.
کنایه از مطمئن نبودن فرد 


فلانی از ُقترمه کَنده:
در مورد  زود عصبانی شدن است.

فلانی اشهدشو خوند:
آماده مرگ بودن 

فلانی  اگه زهری هست پاد زهری هم هست.:
در مورد افرادی که ناراحتی بوجود می آورند ولی در مشکلات  چاره سازند.

فلانی دق دلی داره:
کنایه از کینه به دل داشتن 

فلانی بچه ناسَر حالیه:
اشاره به نا اهلی فرزند است.

فلانی  رِک رو چیه:
منظور از نداشتن صداقت ویک رنگی در کارهاست.

فلانی ریگی تو کفششه:
از کارها هدف و منظور داشتن است.


فلانی چشمش می سوزه:
حسادت و بخل زیاد را می رساند.

فلانی سر آدورار تیز کرده:
کنایه از تجربه کافی در امور

فلانی میگی وَر اشکمش رگی بسته:
اشاره به کسانی است که هر چی میخورند سیر نمی شوند.


«حرف ق»


قلی هم  ت تارش همینه می گفت.
بی اهمیتی و بی ارزش بودن حرف را می رساند.

قوم بد و روز بد:
قوم و خویش هر چه قدر هم که بد باشد در موقع سختی و گرفتاری حاضر می شود.

قینوس نگو ایقد:
از گفتن حرفای بیهوده بپر هیز .

قت قت مرغ و چیک چیک چوری  روزگار همینه که می بینی:
زبانحال  افراد پریشان احوال است.

 

«حرف ک»


کاه زرد به کادون نمی مونه:
دختر خوب تو خونه نمی مونه زود عروس میشه .

کاچی بعض بی هیچی :
ساده ترین غذا بهتر از این است در خانه غذایی نباشد.

 کارت  به کارستون کسی نباشه:
مداخله به کارهای دیگران نکردن.

کارت بده به کار باف :
کارها را به کاردان ومتخصص بدهید. 


کشک لایق کَدویه:
هر کسی لیاقت دوستی هم نوع خود را دارد .


کفتر چاهی سر جاشه:
هر کس به زادگاه اولیه اش بر می گرده.


کیفت کوکه:
حالت خوب است.

 

«حرف گ»


گور جدا گور خونه یَم جدا:
اشاره به استقلال زندگی است.

 

«حرف ل»

 

 لَپو در  دَنَم  شدی :
نمی گذاری حرف بزنم .

لِشته مندازم وَ رو زمینا:
جنازه ات رو زمین می اندازم.

لُک جوابی نکا:
سر بالا جواب نده

لمبرم درد میکنه
رانم شدیدا درد میکنه.

 لَغَت می شاپم وَر بیخ شالت:
با لگد کتک کاری کردن.

 

«حرف م»


مالم یه جا و دلم هزار جا:
کنایه از مالی است که آنرا دزد برده وصاحب مال به افراد زیادی مظنون است.

ما که وَر بون کسی راست نشدیم :
در مورد تجاوز نکردن  به مال دیگران است.

می گی نونش وَر تنور سوخته:
در مورد افرادی است که می تواند کار کند ونان به دست آورد.

می با بری  وَر کروچینی
کنایه از کار بیهوده انجام دادن است.

 

«حرف نون»

 

نه قومتتم  نه خویشتم  بار گرون   وَر پشتتم.
بدون ارتباط  خویشاوندی زحمات  دیگران را به دوش کشیدن است.

 نونش هنو گربه  کوری  نخورده:
کنایه از خسیسی  فرد است.

نکشیده  هفتاد و پنج من:
قضاوت بی جا.

 

«حرف واو»


وارش نده:
امانش نده

ور چی ایقد جیق پلیق میکنی:
چرا سرو صدا راه انداختی .
وَر  کور چه برقصی  وَر  کَر چه بزنی :
در مورد کار بی تأثیر بیان می شود.

ور  تکلا پکا  افتادی:
جستجوی توام با وحشت را می رساند. 

وَر  رو باد  افتاده:
جو گرفتن کسی  در حالیکه جنبه عقلانی را در نظر نگیرد.

وَر  تِ  مال مُف   اُفتیدی :
مالی را بدون حساب و کتاب حیف و میل کردن.

 

«حرف ه»

 

هِشوَخ سیر به غمِ  گشنه نیست.
افراد سیر یاد گرسنگان نمی باشن.

هنو صابونم  وَر  رَختِت نخورده:
اشاره به نشناختن  طرف مقابل است.

هنو ملا نشدی  ور منبر  میشینی:
کنایه از یاد گرفتن صحیح کار وبعد انجام دادن آنست.

همو خر سیاه و راه سیاه:
اشاره به تغییر نکردن زندگی 


«حرف ی»


یاره  خدا  اَشِت وَر  گرده:
نفرینی است که مورد لطف خدا قرار نگیری.

یا  ای  سینی  یا  او  سینی:
یا پاسخ مثبت یا پاسخ منفی 
یه آشی وَر شِت بپزم که یه وجب روغن  روش باشه:
در مورد تنبیه کردن وسخن چینی  کسی به کار می رود.

یه جایی بکارمت که سوز نشی:
برای کسی تنبیهی سخت در نظر گرفتن.

یه کف دستی نو بده بِلُمپونم:
تکه نانی بده بخورم.

یه کُفت اِوی بده:
مقداری آب بده